خرید بک لینک
دیدید وقتی میرید خرید، مغازه هر چی بیش تر، انتخاب سخت تر؟ 

ذهنم پره، حرفم زیاد. چی بنویسم؟

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 1:24

... تا برای کسی بریزه دلم. بغلم کن ولی مراقب باش. غم من مسریه عزیز دلم. 

+موزیک: وقت خواب

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 1:24

تخصصِ مزخرفی در من هست. به طرز شدیدی علاقه دارم به اینکه تکه ای گیاه از گل های مادرم رو جدا کنم و توی آب نگهداری کنم. اون هم حتمن باید توی تُنگ ماهی باشه. معتقدم اصلن اسمش باید می بود تنگ گیاهی نه ماهی. بعد ریشه بده و هر روز چک کنم و ذوق. بعد که ریشه هاش بیش تر و بیش تر میشه رهاش کنم. نَکارمش. بمونه فاسد شه و بندازمش دور.

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 1:24

مای کیوت مام

هربار سر غذا به مامان لغت انگلیسی یاد میدم با وسایلی که سر غذا هست. اونروز بهش گفتم دارلینگ صدا بزن. رفتیم خونه مامانبزرگ. مامان به مامان بزرگ میگه هروقت خونمون زنگ زدی بهم بگو هلو دارلینگ.

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۹/۲۷ساعت 10 PM توسط |


برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 1:24

چیزی رو که خراب کردیم، بر نگردیم و سعی نکنیم واسه جبرانش و دوباره داشتنش.

برچسب: بعدیارو, نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 23:29

دژخیمِ بی رحم تنم به فکر تاراجِ منه. روح بزرگوارِ من لحظه ی معراج منه. فکر نجاتِ من نباش..

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 23:29

از روانات ناسالمه احتمالن

حروف کیبوردو بزور می بینم. نور اتاق یه ال ای دی ضعیف قرمزه. تاکید میکنم روی قرمز، چون رنگ های روشن و سرد هم اذیتم میکنن. و من شدیدا به تاریکی معتادم. نمیدونم چند وقته. یادم نمیاد. در همین حد میدونم که نور آزارم میده. آزار روحی.

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۹/۰۹ساعت 9 PM توسط |


برچسب: ناسالمه,احتمالن, نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 23:29

تاریکم 

فردا سراغِ من بیا 

یک روزِ زیبا 

سراغِ من بیا

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 23:29

-خب خودت دلت کجاست؟

من؟ میدونم که به یه جایی تعلق دارم. یه چیزی تو وجودم هس. یه چیزی که وادارم میکنه شعر بخونم . جمله بنویسم. بی تفاوت نباشم. یه حسی که نمیذاره بی رنگ باشم. مطمعنم به یه جایی تعلق دارم. فقط ممکنه اونا فراموش کرده باشن. یا من فراموش کرده باشم.

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۹/۱۰ساعت 10 PM توسط |


برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 23:29

مومن به اصل تکرار- (تسلیمِ اصل تکرار)

+اندیشه فولادوند

++نمیدونم چرا این آهنگ رو گذاشتم روی تکرار. یک تصویر خیلی گنگ و مبهم رو میاره توی ذهنم. اما نمیتونم بفهمم چی بوده یا توی چه موقعیتی به این آهنگ گوش دادم. مثل آدمی که دورانِ اولیه ی آلزایمر رو میگذرونه.

+++دوست داشتید، با صدای رضا یزدانی اش را هم بشنوید.

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 23:29

میگه هر بار باید من ری پروگرمت کنم؟ هر سری برمی گردی به تنظیمات کارخونه که.

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 23:29

والا شعر زیاد میخونم

نصف استوریایی که میذارم، فامیلو تیک میزنم نبینن. نشد یبار نیان پیامِ چرت ندن. ملت می تونین درک کنین یکی که مثلن شعر مینویسه، لزومن عاشق یا مخاطب دار نیس؟

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۹/۲۰ساعت 11 PM توسط |


برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 23:29

شبانه

فردا صبح باید برم پیش استاد. آدمیه که هیچ نمیشه پیش بینیش کرد. برخوردش باهات بستگی به مود اون لحظه ش داره. اینکه نتونی چیزیو پیش بینی کنی می ترسونتت. برای همین همیشه از روبرو شدن باهاش واهمه دارم. نمیدونم در مورد مقاله م چی قراره بگه. امیدوارم همه چی روبراه باشه.

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۹/۲۱ساعت 1 AM توسط |


برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 23:29

یه دوست مثبت مثلن

با علی مدام بحث می کنیم.سر چیزای الکی. امروز تصمیم گرفتم با اونم قطع ارتباط کنم! دلیلش بحث هامون نیست. دلیلش اینه انقدر منفیه که تو روان منم نا هماهنگی ایجاد میکنه. احساسات منفی حقیقتا یکی از مهم ترین عوامل تو فرسایش روحه.

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۹/۲۱ساعت 2 AM توسط |


برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 23:29

نه. آسمان فقط تماشا کرد. اشک هم نریخت حتا.

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 10:52

حس می کنم زلزله میاد بازم. می ترسم. احساس نیاز کردم این جا بنویسمش تا هی توی مغزم تاب نخوره. خدایا کمک کن همه رو.

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 10:52

بر مبنای حس ششم عمل کردن خوبه، اما فقط برای وقتی که تمامن خودت درگیرش باشی. دوستی من و فلانی از اولین روز دوران کارشناسی شروع شد. ده سال پیش . و تا همین چند ماه پیش ادامه داشت. تا اینکه یک دفعه خودش رو کشید کنار و ازم دور شد و رابطه رو قطع کرد. نگفتم چرا. حدود یکی دوهفته بعد از قهر! از طریق یکی از دوستان مشترک دلیلش رو فهمیدم. با استناد به حس ششمش و بدون هیچ دلیل محکمی، تهمت بزرگی بهم زده بود. از شدت شوک هیچ چیز نتونستم بگم. فقط لب خند زدم. گفتم یا یک روز میفهمه و شرمنده میشه. یا ازم متنفر می مونه و خودش رو آزار میده. توی دلم و توی همان حالت شوک بخشیدمش. حالا همون دوست مشترک میگه فلانی بدجوری پشیمونه. بدجوری شرمنده س و ازت معذرت میخواد...

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 10:52

درک می تونین بکنین که وقتی هزاران هزار کپشن توی ذهنم هست هزاران هزار حرف خصوصن برای یک عده خاص توی موقعیت های خاص

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 10:52

بهم گفتی: "من باز با همه ی بدیام دلم واست تنگ میشه، حالتو می پرسم. تو اصلن دلت واسم تنگ شده؟ اصلن شده حالمو بپرسی؟"

الان جوابت رو میدم آقای پ. و میگم بله. الان دلم برای اون قدیم ها و توی اون زمان تنگ شده. اما حالت رو نمی پرسم.

بله . دلم برات تنگ شده. همین حالا.

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 10:52

برف

اولین برف پاییزی رو داشتیم امروز. میبینی؟ در یک آن میشه دلایل خوش حالیت به غم بدل بشه. کسی چه میدونه. این برف عزیز. این برف قشنگ یه جایی از کشورم بشه یه غصه ای روی دردهای دیگه. چقدر الان سردشونه. خدا غم گین نیست؟

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۹/۰۴ساعت 12 AM توسط |


برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 10:52

بهم گفت چه خبرته خانوم. با حالت شوخی. از دیشب پیام هات رو صد بار خوندم. گفتم بله. عصبی بودم. بعد پیام من رو با دهن کجی تکرار کرد: بی نظمی کلاس ها اذیتم میکنه حقیقتش. چند بارم از شروع کلاس تیکه انداخته بود واسه این جمله م. گفتم بله بی نظمی اذیتم میکنه . گفت کجا کلاسات بی نظم بوده؟ کلاسای تو یکی همیشه سرجاشه. اولین بار بود عصبانیتمو می دید. منم اینجوریم دیگه. صد تا اشتباه ببینم صبر می کنم و هی صبر می کنم و هیچ وقت هشدار نمیدم . طبیعیه که وقتی تذکر ندی متوجه نمیشن که رفتارشون ممکنه آزار دهنده باشه. ولی داغونی اوضاع واسه وقتیه که کارد به استخونم میرسه. چنان عصبانیتی از من بروز میکنه که شک میکنن این وحشی همون دختر آروم بوده باشه. روشم اشتباهه. اما منم اینجوریم دیگه.

برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 10:52

ماهی کوچولو

عکس بچگیمو گذاشتم پروفایلم. میگه چشاشو. یاد عمه جون میفتم که میگفت تو همش دو تا چشم بودی با یه کله ی گنده. شبیه آدم فضاییا :))

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۹/۰۷ساعت 10 PM توسط |


برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 10:52

چطوری عزیز؟ و مرگ.

تورو خدا. تو رو خدا. کسی پیدا میشه که از کلمه ی "عزیز" خوشش بیاد وقتی واسش استفاده میکنن؟ حالمو بهم میزنه. محض رضای خدا نه نفرتتونو با عزیز نشون بدید نه علاقتونو.

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۹/۰۷ساعت 10 PM توسط |


برچسب: نویسنده: آدرین رضایی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 10:52

صفحه بندی